خرید بک لینک
پنجشنبه 16 شهریور 1396 ساعت 14:34 سلامدیشب تا سه اینا خابم نبردصب هشت پاشدم و اخرین جم و جورا رو کردم و رفتم اخرین خریدم کردم و برگشتم خونه. ١١ و نیم بود و از اقا رضا اخرین

برچسب: یادداشت,کوتاهانه, نویسنده: نگین امیری تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 1:41

سلامعیدتون مبارک دوس جونااگه از احوالات من جویا هستین منم خوبم شکر... اومدم خونه و خب کمتر غصه میخورم. اون روزی تو قطار حسابی خابیدم و نصفه شبی رسیدم ولایت و یه تاسکی گرفدم ... دیدنی بودم تو اون وضع! از غطار که پیاده شدم در حد 30 -40 قدم اینا وسایلو شامل یه گونی که تشکم توش بود بعلاوه یه چمدون قرمز و همه اینایی که این زیر میبینید رو به خودم اویزون کردم و کشون کشون داشتم میرفدم داخل سالن که بعدش بر

برچسب: یادداشت,غدیرتون,مبارک, نویسنده: نگین امیری تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 1:41

سلام مجدد!دوشمبه تهران بودم صبحش و بعده حموم یکم خابیدم. شب قبلش تو قطار کلی دود خورده بودم طوریکه گلاب به روتون وختی فین میکردم کلی سیاهی از مماخم میزد بیرون! اولین باری بود که میرسیدم خونه و بدونه تمیس کردنه خونم پریدم حموم برا دوش گرفتن :(خابیدم و نه اینا پاشدم و رفتم سراغه کارتن . سوپریا هیشکدوم کارتن نداشتن و مجبور شدم برگردم خونه و بشینم منتظر تا ظهر بشه و بخان کارتن بیارن. البته دو تا کارت

برچسب: یادداشت,اسباب,تهران,ولایت,روایت,تصویر, نویسنده: نگین امیری تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 1:41

سهشنبه 21 شهریور 1396 ساعت 20:15 سلام دوسی ها امیدوارم خوب باشیدمنم خوبم شکرفغط اومدم یه پسته کوتاهی بنبیسم و برم. دوشمبه رفدم ماون اموزشیه دان رو هم دیدم و هیچی نگف! فغط

برچسب: یادداشت, نویسنده: نگین امیری تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 1:41

جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 10:59 سلام این پست رو در پاسخ کامنت خصوصیه یکی از دوسیا میزارم. همچنین ادرس خیریه ای که آمین جون ازم تو یکی از کامنتاش خواسته بود رو هم میزارم شاید

برچسب: یادداشت,دوستای,نادیدم, نویسنده: نگین امیری تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 1:41

یکشنبه 26 شهریور 1396 ساعت 01:30 سلاماولش خواستم صب اگهی بزنم بعد گفدم تمبلی رو بزارم کنار. بچه ها جون هر کی میخاد تو مراسم دعای دسته جمعیه مجازی شرکت کنه لدفن بره وبلاگ زهر

برچسب: زیارت,عاشورای,دسته,جمعی, نویسنده: نگین امیری تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 1:41

پنجشنبه 9 شهریور 1396 ساعت 12:51 سلام دوسی ها. حاله دلم خوش نیست ولی گفدم بیام یکم عسک بزارم براتون. اول عسکا رو ببینیم بعد گزارش این سه روزو بدم: این کوله گل گلیمه گرفدمش 80 تومن و حسابی هم جا داره و ظاهرن جنسشم خوب مقاومه : دوسش دارم و قراره باهاش برم کلاس زبان یا حتی گاهی سره کار! اگه مسافرتی چیزی هم خواستم برم اینو میبرم با خودم. قراره اگه خدا بخاد یه لبتاب هم بگیرم. لوپ لوپه عزیزم رو از

برچسب: یادداشت, نویسنده: نگین امیری تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 16:57

جمعه 10 شهریور 1396 ساعت 20:47 سلام دوسی ها . . شمع برا چیه؟! خو تفلده ! امروز وبلاگمون یه ساله شد. خوب شد یادم افداد ها! امروز یکسال از اولین پستی که برا وبلاگم گذاشتم گذشته عوهوممممم ... یادمه اولین کسی که بهم گف وبلاگ بزنم اقای محمد الفه عزیز بود. من هر روز تو وبلاگه بز کوهی پلاس بودم و جماعت رو اونجا میخندوندم ! بعد اقای الف همونجا بهم گف وبلاگ بزنم و ماتریش هم تشویخم کرد و یه چنتا دیه

برچسب: یادداشت, نویسنده: نگین امیری تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 16:57

سلام صب قبل هشت دانه ولایت بودم و بعده نیم ساعت اذن ورود دادن. این حرفارو تمرین کرده بودم بزنم و حتی صدامم دیروز یه دور ریکورد کردم و گوشیدم که ببینم زیاد تند نباشه لحنم ! یفتم تو و رییس خوب برخورد کرد. ینی یکم نیمخیز شد و با لبخند سلاممو جواب داد. البته اولش قیافه گرفته بود در بدو ورود و بعد نیمخیز شد!! اینا رو اماده کرده بودم بگم خطاب به رییس: - در پاسخ به سوالای اون دفعتون که فرمودین ایا من شش

برچسب: یادداشت, نویسنده: نگین امیری تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 16:57

چهارشنبه 15 شهریور 1396 ساعت 08:02

وسایلو جم کردم و نشستم منتظر که نیسانیه با کارگرش بیان :) دارم نبات داغ میخورم :) ب پیشنهاده مامی گفتم یه روز زودتر نیسان بفرستن که فردا ک روزه اخره خیالم راحت باشه

صب بخیر راسی... روزه خوبی داشته باشین :**

برچسب: یادداشت,گزارش,کوتاه, نویسنده: نگین امیری تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 16:57

چهارشنبه 15 شهریور 1396 ساعت 12:26 سلام مجدد کارگرا ساعت هش و ده مین دم در بودن ولی راننده نه و ده مین اومد. یه پسر جوون بود و ترک! دیه تا اومد شرو کردن و بار زدن. خوب شد جعبه یخچال و بخاری رو نیگه داشته بودم. هیزمای بخاریمم دیشب در اوردم که تو راه تکون تکون نخورن و شیشه شو نشکنن. تو کمتر از نیمساعت وسایلمو بار زدن. اصن دو تا کارگر لازم نبود! میدونسماااا ولی خانوم شرکتیه گف برا احتیاط دو نفرو م

برچسب: یادداشت,ادامه,گزارش,کوتاه, نویسنده: نگین امیری تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 16:57

چهارشنبه 15 شهریور 1396 ساعت 22:08 امشب اخرین شبیه که تو این خونه میخابم... خونه ای که از دوازدهم شهریور ٩٤ شد مامن و پناهگاهم تا الان. توش برا اولین بار زندگیه مستقل رو تجربه کردم. توش خندیدم بابت شادیهام و راحت و بی دغدغه گریه کردم بابت غصه هام... در کل شب و روزای خوبی رو اینجا داشتم . غصه دارم بابت ترکش و دسته خودمم نیست. خیلی سعی کردم نزارم حالم غصه ای بشه ولی نشد... شب اخری اشکم دراومد د

برچسب: یادداشت,گزارش,کوتاه,شبانه, نویسنده: نگین امیری تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 16:57

سلام . یکی از خواننده های اینجا یه سوالی تو پست قبل از من کرده. میتونین برین ببینین. به نظرم این پتانسیل رو داره که موضوعه یه پست بشه و برا همین تصمیم گرفتم بعاپم. . اینکه کجا جای پیشرفت برای ما فراهمه ایا شهرستان بهتره یا مرکز استان یا تهران کاملا بستگی به این داره که تعریف ما از پیشرفت چیه. مثلا تو حوزه تخصصیه من و شرایطی که الان من دارم دو تا راه حل جلو رومه: موندن در تهران و موندن در ولایت. ته

برچسب: یادداشت,خواننده, نویسنده: نگین امیری تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 14:48

چهارشنبه 1 شهریور 1396 ساعت 15:07 سلام شمبه نبشته بودم؟! چه دیر! . خو یه شمبه رو اصن یادم نی دقیقن فازم چی بود! هممممم یادم اومد! شب قبلش تا دو و نیم یه فیلمه فوووووقه مزخرف دیدم که از تلگرام دانلود کرده بودم. انقد فیلمش بد بود که کلا از کاناله خارج شدم! و یه شمبه رو هم قرار بود بالی باهام اگررررر تماسید پاشم برم پیشش. بخاطر دیر وخت خابیدنه شب قبلش یه شمبه رو بدجور از خاب پاشیدم و هی خدا خدا می

برچسب: یادداشت, نویسنده: نگین امیری تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 8:38

سلام دوست جونا خب من از اخره هفتم درست و حسابی نتونستم استفاده کنم و تنها کاری که کردم اماده شدن برا جلسه فردا هس که اولین جلسه رسمیه یه پروژه مشترک با همکاریه 17 نفر دیگس. پاورپوینت درست کردم و قراره بیست مین صوبت کنم. در واقع من مدیر اجراییه این پروژه ام و خودمم توش قراره یه همکاری های فنی هم داشته باشم. امیدوارم خوب پیش بره. این کاری بود که بالتازار گذاشت تو دامنم و خودم از اول اصلا مایل نبودم

برچسب: یادداشت,غروب,جمعه,شهریوری, نویسنده: نگین امیری تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 8:38

یکشنبه 5 شهریور 1396 ساعت 22:42 تو قطارم و چه عجب برا اولین بار یه فیلم درست و حسابی گذاشتن: " در دنیای تو ساعت چند است" ... خیلی دوس دارمش، پارسال دیدمش! دیدنه همین فیلم باعث شد ترغیب شم و پارسال برم یه سفر رشت تنهایی! اگه از خاطره بد مربوط ب محل اقامتم و کلکی ک یه رشتی بهم زد بگذریم خیلی درس داشتم رشتو... مخصوصن بازارشو که فکرررر کنم نزدیک میدون تره بار یا شایدم میدون شهرداری بود. . دیروز ج

برچسب: یادداشت,قطار, نویسنده: نگین امیری تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 8:38

صفحه بندی